|
دارم گدایی میکنم گدایی محبت .کجایی بهم بخندی ؟ تو چی؟تو که داره بهت محبت میشه همه جوره آه و نفرینم که نکردی؟همبنجوریش بدبخت بودما بدبخت ترم نکنی. ای وای از اون همه احساس که شد پرپر نگاه تو
سفر کردم که از عشقت جدا شم دلم میخواست دیگه عاشق نباشم
دل سوخته تر از همه سوختگانم امیر
ای به داد من رسيده تو روزای خود شکستن اخرین امیر
آنگاه که غرور کسي را له مي کني
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کنی؟
نه اینکه بی تو نخندم...نه!
آره نفسم یادمه که با این کامنتی که گذاشتی معجزهء عشقتو به نفسای سردم هدیه کردی،یادمه که وجود بی روحمو غرق روح گرم خودت کردی،یادمه که با عشقت بهم هدف دادی تا درست زندگی کنم یادمه آره ....
گر خدايي در دلم بنشين و پاكم كن چون با آن یگانه ی جدا ناپذیر همراهم ، پس با عشق و خوشبختیه جدا نا پذیر خود نیز همراهم فلورانس اسکاول شین ستاره ی من با نور خودت راه شبهای تنهاییمو روشن کن بذار ازت جز عشق نداشته باشم ، آینده ی قشنگم نازی نازم : بی تو بودن را برای با تو بودن دوست میدارم امیر
راستی بابائی جونم میدونی یادچی افتادم؟
یادته؟
نمیدونم باید خوشحال باشم یا .... ولی احساس میکنم گذشتمو همش تو خواب بودم... چرا من حس نکردم چیزیو از طرف تو..حس میکردم اماشایدم نمیخواستم باور کنم... هنوزم موندم...چون حتی نفهمیدم که یهو چی بهت گذشت... چیکار کردم که دوباره حس و حال قدیمارو پیدا کردی. نمیتونم بفهمم چه حسی دارم.... اما حال منم مثل خودت آشوبه... چقدر صدات بهم آرامش میده ..الان دارم آهنگیو که برام خوندیو گوش میدم... هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد .عشق تو نمیمیرد.... راست گفتی؟ نمیدونم از این به بعد چی میشه... از طرف نازیت.
تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام امشب حس دوباره داشتنت بهم جون داد حس کردم دوباره برگشتم به اول اولش(زمان عمو رحمان و رفیقا یادت که میاد وای نمیدونی چه حسی وقتی فکر میکنی که صبح که از خواب پا میشی هدف داری یکیو دوست داری و اونم دوست داره وای وای نمیدونم چه جوری بیانش کنم این احساساتو شایدم ابراز احساسات واقعی یادم رفته اما دلم اینو میگه !!؟ دل: آخیش راحت شدم حرف دلمو زدما ** بیبین من میخوامت بالا بری پایین بیای من میخوامت چون حس میکنم یه عاشق کهنه دله تازه متولد شدم ( اشکال نداره نیت دلمو برسونم عشقم تا تهش میره فردا شب متنم کامل تره الان خود درگیری مثبت دارم چون تازه دچاره تب عشقی کهنه شدم اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر یار روزای بی وفای زندگیه آیندت امیر
سنگ قبرم را نمیسازد کسی....
مانده ام در کوچه های بی کسی..... بهترین دوست مرا از یاد برد..... سوختم خاکسترم را باد برد....
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش میبرم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بی جاه و تباه میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال میبرم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست میروم خنده به لب خونین دل میروم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل
اما من بازم مینویسم.... چون میخوامت ..... چون هنوزم منو درک میکنی..... چون هنوزم منو میفهمی......
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.آخه چرا ؟چرا؟
خدااااا جونم... مگه تو اون بالا نیستی؟ مگه مارو نمیبینی؟ پس چرا نمیخوای کمکمون کنی؟ آخه جز تو کی میتونه بهمون کمک کنه؟کیییییییییییییییییییییییییییییی؟ خدا جونم چرا انقدر باید تو این دنیا عذاب بکشیمممم؟ چه احساسی داره که از اون بالا به بد بختیای ما نگاه میکنی و میدونی جز خودتم هیچکس نمیتونه مارو نجات بده از این گرفتاریا.؟ واااااااای که چقدر دلم گرفته. خدا جونم نجاتم بده از این حس وحال. خدايا ....... آه چه حرف هاي نگفته باتودارم چه غصه هاي در دل دارم كه مي داني چه غمها كه برقلبم سنگيني مي كند كه آگاهي ديگر طاقت سكوتت را ندارم ديگر طاقت بي اعتنايي تورا ندارم اي كاش ... در آئين من نيز آمدن به نزد تو ..... يك نعمت بود ..همچو هندويان اي كاش.... وقتي مي خوابيدم ..هرگز بلند نمي شدم ..... آن وقت جواب سئوالم را از تو مي پرسيدم چرا .....؟ چرا .....؟ خدايا چرا .... تنهايم مي گذاري ....چرا ؟
نمیخوام بمونم برام دنیا سیاهه حضورم غریب غرورم بی پناه.
عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقت میمونم.
خدا جونم؟ کمکم میکنی؟شاید خیلی برا ش کم گذاشتم.اما ...اما میخوام جبران کنم. می خوام اونجوری بشم که اون میخواد...خدا جونم دستمو گرفتم به زانوهام یا علی هم گفتم.حالا همه امیدم به توئه. می خوام هر روز براش بهتر از قبل باشم.میخوام بهتر ببینم.میخوام تازه بشم.میخوام...
ارزش يک ساعت را، ازعاشقاني بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند من زندگي را براي عشق ميخواهم ميخواهم تا ابد عاشق بمونم ميخوام براي عشق بخندم و براش گريه كنم ميخوام با عشقم به خدا برسم ميخوام براي عشق بميرم ميخوام براي تو بميرم و اکنون که اولین سالگرد دوستی من و توست عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم در دل خواهم گفت بي هيچ كلامي گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنكه حس كني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حرارتي اينگونه شايد احساسم نميردهمیشه دوست داشتم دارم و خواهم داشت ۲۴
به نام هو به نام ان که قلب را در من نهاد تا دو راهی بین عشق و نفرت را خود انتخاب کنم به نام ان که زمین را با عشق در هفت شبانه روز بنا کرد به نام ان که عشق را هدف پرستش خود نهاد بنام یزدانی که هفت آسمان در برابرش سجده کرده اند امشب شبی متفاوت با دیگر شبهای زندگیم است ،سال گذشته در چنین شبی گم شده ی آسمانم را یافتم گمشده ای که همنام گوهر های آسمانیست، خدایا شکر و سپاس که فرشته ای برای من فرستادی تا با بودن او قرب خود را به تو افزایش دهم زندگی من امیدوارم که هر چقدر خداوند سعادت بودن تو در زندگیم را به من بده بتونم در تمام مراحل قدرتو بدونم و سعی کنم که هر روز برای هدفی که بین ما مشترک است تلاش کنم . عزیزم سالگردمون بهت تبریک میگم معشوقت امیر.
دلم برات تنگه. شیطونم "میدونی دلم برات تنگ میشه هی برام ناز کن برو سفر تند تند. آخه نمیگی من باید جواب این دلو چی بدم؟
چه خوبه آدم همیشه یارش کنارش باشه......مگه نه؟ واااااااااای خدا مثل یه بچه دوباره متولد شدم. چقدر حس خوبیه آدم پیش اونیکه دوستش داره باشه برا همیییییییشه. و هیچ وقتم مجبور نشه ازش جدا بشه. خدااااااااایا:همه اونائیکه قلباشون برا هم می تپرو هر چی زودتر به هم برسون. من که دیگه داشتم کم میاوردم.میگن مثل یه چشم به هم زدن تموم میشه. آره تموم شد.ولی خیلییییییییی سخت بود.
تولدی دوباره از بینهایت عمق وجود تولدی به نام معشوق پرستش تولدی به روشنایی نور یزدان تولدی بی پایان به فتح قله ی ادراک متولد شدم از در نعمت های بهشتی متولد شدم از دوزخ پستی به ارزوی سر بلندی بهشتی از ذلالت گریزانم به دنبال تکه ی صدفی پریشانم کاش تولدی پیش از مسیح برای رسیدن به مصائبش ارزویی پاکی الهی برای زنده زیستن نه مرگ تدریجی با سه واحد زندگی ساز در مرحله ی ادراک امیر
میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات رفتی از برم نمیدونستی دلم بسته به ساز صدات آرزوم اینه نمیدونستی میمیرم برات عاشقم هنوز اگه خواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم تا فردا یار خوشگلم برو راهی نیست تا فردا رها کن دلم سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک وتنها تا یه شهر دور برو که رفتن بی ما میرسه به یه دنیا نور.....
تو تنهایی قلبم یه شب نقش تو افتاد امیر
می نويسم آری من می نويسم از عشق برايت حرف می زنم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم عشق را معنا می کنم تا تو بفهمی معنای عشق من تويی من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم..........
دل سوخته تر از همه سوختگانم امیر |
About![]()
Home
|